فصل رويش گل حسن

امروز طلوع يازدهمين ماه آسمان امامت را به نظاره نشسته‌ايم.


  امام ثانيه‌هاي سلوک!  کدام پرچين مي‌تواند بوي گل‌هاي ياس را آن چنان که از دامن رداي تو جاري است، بپراکند؟


اي يازدهمين حجت پروردگار!‌ اي پناهگاه جان‌هاي خسته و اي مأمن قلوب دردمند!  امروز، مدينه بهشتي است در عطر نفس‌هاي تو شناور و کوچه‌هاي شرقي‌اش، شاهراه اتصال زمين به آسمان و اين همه از حضور فرزندي علوي در اين خاک پرنده خيز حکايت دارد.


ماه، يازدهمين بيت قصيده هستي را  مي‌سرايد.


سروها از پشت ديوارهاي شب به تماشاي اعجازي ديگر قد بر افراشته‌اند.


امشب، الفباي امامت در مرز تکامل است.


ادامه مطلب...


منبع این نوشته : منبع
يازدهمين

ميلاد امام موعود

کوچه‌هاي سامرا، چراغان ميلاد کسي است که با آمدنش، حجت را بر زمينيان تمام مي‌شود. مي‌آيد و فرشتگان مقرب، با کاسه‌هايي از آب و شکوفه، به چشم روشني نرگس مي‌آيند.


جهان به پيشوازش مي‌شتابد با سبدهايي از ياس سپيد.


طوفان‌ها فرو مي‌نشينند و زمستان، خانه خراب نفس‌هاي ارديبهشتي‌اش به دوردست‌ترين کوه‌ها مي‌گريزد.


اي موعود دل‌هاي خسته! مي‌آيي و روزهاي پيرمان، جواني از سر مي‌گيرند.


کجاوه بهار، فرود مي‌آيد در کوچه‌هاي پر درخت انتظار.


ادامه مطلب...


منبع این نوشته : منبع

ماه بنيهاشم تولدت مبارک!


هنگام تولد ماه است؛ ماه بني‌هاشم.


 گلخنده‌هاي آسمان و زمين و زمزمه‌هاي شورانگيز بلبلان در سال روز ميلاد حضرت عباس عليه‌السلام در گوش عالم مي‌پيچد.


پنجره‌اي از شادي بر دل‌ها گشوده مي‌شود و رنگين کمان اشتياق، فضاي زندگي را مي‌آرايد.


ترنم شکفتن نوگلي معطر در باغستان توحيد، دل‌ها را مفتون و مجذوب خويش مي‌سازد.


ماه بر خانه ولايت مي‌تابد.


نوزادي در خانه علي(ع) متولد مي‌شود که پدر نيکي‌هاست و او را ابوالفضل مي‌نامند.


ابوالفضل مي‌آيد و صفا و زيبايي و پاکي را به ارمغان مي‌آورد.


ادامه مطلب...


منبع این نوشته : منبع

در رثاي خورشيد قم

روزها مي‌گذرد  بي‌تو؛ نه کبوتري به آشيانه‌ رسيده و نه پرستويي به سرزمين آفتاب.


 بعد از تو، مسافران شيعه را حج غربتي است مدام و جاده‌ها را  بوي اشکي غريب. بعد از تو، شايد دانه اشکي در گونه برادري تا ابد بماند؛ برادري که در غربت توس، آرميده است .


چه جانسوز است رحلت بانويي که سال‌هاي کوتاه عمر خود را در غم فراق گذراند؛ سال‌هاي کودکي را در فراق پدر و سال‌هاي جواني را در فراق برادر.


هنوز چند روزي از آمدنت نگذشته است.


ادامه مطلب...


منبع این نوشته : منبع
فراق ,سال‌هاي

مژده اي دل که مسيحا نفسي ميآيد

هوايت آغشته از بوي خرما !


دست‌هاي مهربان حريم، سرپناه روزهاي نيامده‌ات!


نگاهت لبريز يقين! واژه‌ها مي‌تراوند از مابين لبانت، دست‌هاي اتهام شهر، اشاره مي‌کنند معصوميت مادرت را، چشم‌هايت را باز کن، ملائک به پيشوازت آمده‌اند.


بگذار بياشامند گوارايي کلماتت را!


بخوان از آغازين روزهاي حياتت که حتي از پيش تر، نامت آويزه کهکشان‌ها بود چنان که اختران تابناک.


روزهاي نيامده‌ات را پلک مي‌زني، آن گاه که تمام صليب‌هاي سوخته بر شانه‌هاي تاريخ، به جرم گناه ناکرده‌ات کشيده خواهد شد.


چشم بازکن.


ادامه مطلب...


منبع این نوشته : منبع
روزهاي ,روزهاي نيامده‌ات

ظهور مشرقي ترين حکومت الهي


سروش آسماني، بشارتي را به «شهربانو» مي‌دهد؛ بانويي که آسمان، مقابل عظمت نامش تواضع مي‌کند و خورشيد، به جمال معنوي‌اش رشک مي‌برد.


نوري طلوع مي کند که از مشرق عرفاني ولايت، رنگين کمان هدايت خويش را ارزاني آسمان «ايران» مي‌کند!


نوري که فصلي جديد از ايمان و اعتقاد در دل «پارسيان» پديد خواهد آورد تا شاهد ظهور عظمتي بي‌نظير در تاريخ باشند؛ ظهور مشرقي‌ترين حکومت الهي.


مولاي صحيفه‌هاي عاشقانه عبادت مي‌آيد تا آسمان به وجود فرزندان «نبوت» ببالد؛ به وجودي ببالد که عبادتش پيامبروار و حلمش علي وار است


. ادامه مطلب...


منبع این نوشته : منبع
ظهور ,حکومت الهي

نقطه عطف خلقت

صداي قدسي اشراق، با عطر صلوات درآميخته است.


تولد گل‌هاي محمدي، رويشي از مهتاب را سر باغچه لحظه‌ها ريخته است.


زمين، حق دارد در خود نگنجد از اين بشارت حجيم.


مژده فردا، چونان چشمه‌اي از اميد، در همه جا جاري است.


کاخ هاي هراس، به خاکستر شومي خويش نشسته‌اند. لرزه بر طاقت طاق کسري افتادهو آتشکده فارس، مقابل خورشيد لايزال حجاز چاره‌اي جز خاموشي ندارد.


  نسيم بهاري، لابه لاي درختان انديشه وزيدن گرفته است و قلم، با جلوه‌اي ديگر از عشق روبه‌رو شده است.


صداي شادي و صلوات، به موازات خرد شدن بت‌هاي جاهلي، گوش‌ها را مي‌نوازد.


ادامه مطلب...


منبع این نوشته : منبع

عطر ياس بر مشام زمان پيچيد


ميلادش، شادترين حادثه رسالت بود.


پرآوازه‌ترين مردهستي، او را ازميان گلبرگ‌هاي بهشت، براي خديجه ارمغان مي‌آورد.


امشب، جهان ،در غوغايي عظيم موج مي زند.


همه جاي آسمان؛از نور ورودش، که نوراني است و منور به هر چه روشنايي، مي‌درخشد.


نوري که از نوزاد رسالت ساطع گشته، خانه‌هاي مکه را روشن مي‌کند.


زمين، گهواره اي شد، پر از لالايي ستاره‌هايي نوراني‌تر از خورشيد.


بادهاي آوازه خوان، برکت را نجوا مي‌کردند بر سرتاسر خاک.


انسان به خود مي ‌باليد از اين همه بزرگي.


ادامه مطلب...


منبع این نوشته : منبع

جوانمردي آيين توست


مي‌آيي؛ پرچم عشق بر دوش، با نشانه‌اي از آن سوي آسمان.


در وجودت تکه‌اي از بهشت جا مانده ؛ آن گونه که از چشمانت عطر ياسي عجيب مي‌تراود.


روشناي چهره‌ات با افق‌هاي دور و درخشان نسبت دارد.


نخل‌ها، پيش قامتت کوچک مي‌نمايند، اي بزرگمرد دوست داشتني!


نامت از دهان زمين نمي‌افتد.


آزادگي، دوست ديرينه تو و عشق، همسفره هميشگي توست.


قبايل عرب از گندمزار شجاعت تو نان مي‌خورند.


پرندگان، چشم بر قانون رهايي‌ات دوخته‌اند.


مي‌آيي و از جاي گام‌هاي سپيدت، درختاني از آينه قد مي‌کشند.


ادامه مطلب...


منبع این نوشته : منبع

قهرمان صبر و حماسه

بانو که زيباي نام تو زينت دست‌هاي علوي است، چراغ هميشه روشن خانه عشق!


امشب، شانه‌هاي صبوري را به امتحان مي‌گذارم و براي صبورترين دست‌هاي دنيا، مي‌نويسم .


کودک زيباي مدينه، زينت پدر! بوي تو مي‌وزد، در تمام کوچه پس کوچه‌هاي آسمان.


صدايت مي‌پيچد در کنگره‌هاي عرش.


تو گريه مي‌کني و آهنگ گريستن تو، در گستره افلاک طنين مي‌افکند.


فرشتگان، قنداقه نوراني ات را فوج فوج، به طواف مي‌ايستند.


تو کلمه به کلمه در گوش جهان هجي مي‌شوي.


بانوي نور و نافله، شاخه‌اي از شجره طيبه، فرزند طوبي، زينب! خجسته باد لحظه شکفتن بهشت وجودت.


قدم بر خاک مي‌گذاري و ذرات کائنات، عطر خوش وجودت را عاشقانه نفس مي‌کشند و شکوه آمدنت را به سجده مي‌افتند.


چهره‌ات، حلاوت خنده‌هاي پيامبر عشق را دارد.


دست‌هايت هم قسم رنج‌ها و دلخستگي‌هاي مادرت زهراست و نگاهت، جذبه نگاه علوي را تجلي مي‌دهد.


تو در بادها تکثير شده‌اي تا اميد ميهمان سينه‌هاي سوخته شود.


سنگيني نگاهت، راز نامکشوف رنج‌هاي بي قرار شب‌هاي شام است.


بوي سيب و ستاره مي‌دهي.


ادامه مطلب...


منبع این نوشته : منبع

رويش سرو آزادي خجسته باد


بهاري شگفت در راه است.


 فردا گلي ‌در خانه ولايت مي‌شکفد .


درخت‏ها، مقدمش را سجده مي‏کنند، کوه‏ها سر بر آستان کرمش مي‌نهند و درياها، وام‏دار زلال چشمانش مي‏گردند.


يا حسين(ع) اي دردانه قلب پيامبر(ص) تمام روزهاي کبريايي، يادگار آزادمردي توست.


مثل رويايي شيرين، در خواب دل‌ها مي‌وزي، و عطر نامت، مشام گلپونه‌ها را مي‌آشوبد.


ميلادت، عطر دل‌انگيز مهرباني را در خاک مي‌پراکند.


اي ماناترين حادثه روزگار!


حاشا که خاطره بزرگي‌هايت از صفحه ذهن زمان پاک شود.


تو آمده‌اي تا عشق بماند و ايمان، و انسان به عظمت نامت پناه برد؛ آن گاه که پناهي نيست.


ادامه مطلب...


منبع این نوشته : منبع