عطر ياس بر مشام زمان پيچيد


ميلادش، شادترين حادثه رسالت بود.


پرآوازه‌ترين مردهستي، او را ازميان گلبرگ‌هاي بهشت، براي خديجه ارمغان مي‌آورد.


امشب، جهان ،در غوغايي عظيم موج مي زند.


همه جاي آسمان؛از نور ورودش، که نوراني است و منور به هر چه روشنايي، مي‌درخشد.


نوري که از نوزاد رسالت ساطع گشته، خانه‌هاي مکه را روشن مي‌کند.


زمين، گهواره اي شد، پر از لالايي ستاره‌هايي نوراني‌تر از خورشيد.


بادهاي آوازه خوان، برکت را نجوا مي‌کردند بر سرتاسر خاک.


انسان به خود مي ‌باليد از اين همه بزرگي.


ادامه مطلب...


منبع این نوشته : منبع

قهرمان صبر و حماسه

بانو که زيباي نام تو زينت دست‌هاي علوي است، چراغ هميشه روشن خانه عشق!


امشب، شانه‌هاي صبوري را به امتحان مي‌گذارم و براي صبورترين دست‌هاي دنيا، مي‌نويسم .


کودک زيباي مدينه، زينت پدر! بوي تو مي‌وزد، در تمام کوچه پس کوچه‌هاي آسمان.


صدايت مي‌پيچد در کنگره‌هاي عرش.


تو گريه مي‌کني و آهنگ گريستن تو، در گستره افلاک طنين مي‌افکند.


فرشتگان، قنداقه نوراني ات را فوج فوج، به طواف مي‌ايستند.


تو کلمه به کلمه در گوش جهان هجي مي‌شوي.


بانوي نور و نافله، شاخه‌اي از شجره طيبه، فرزند طوبي، زينب! خجسته باد لحظه شکفتن بهشت وجودت.


قدم بر خاک مي‌گذاري و ذرات کائنات، عطر خوش وجودت را عاشقانه نفس مي‌کشند و شکوه آمدنت را به سجده مي‌افتند.


چهره‌ات، حلاوت خنده‌هاي پيامبر عشق را دارد.


دست‌هايت هم قسم رنج‌ها و دلخستگي‌هاي مادرت زهراست و نگاهت، جذبه نگاه علوي را تجلي مي‌دهد.


تو در بادها تکثير شده‌اي تا اميد ميهمان سينه‌هاي سوخته شود.


سنگيني نگاهت، راز نامکشوف رنج‌هاي بي قرار شب‌هاي شام است.


بوي سيب و ستاره مي‌دهي.


ادامه مطلب...


منبع این نوشته : منبع

در رثاي خورشيد قم

روزها مي‌گذرد  بي‌تو؛ نه کبوتري به آشيانه‌ رسيده و نه پرستويي به سرزمين آفتاب.


 بعد از تو، مسافران شيعه را حج غربتي است مدام و جاده‌ها را  بوي اشکي غريب. بعد از تو، شايد دانه اشکي در گونه برادري تا ابد بماند؛ برادري که در غربت توس، آرميده است .


چه جانسوز است رحلت بانويي که سال‌هاي کوتاه عمر خود را در غم فراق گذراند؛ سال‌هاي کودکي را در فراق پدر و سال‌هاي جواني را در فراق برادر.


هنوز چند روزي از آمدنت نگذشته است.


ادامه مطلب...


منبع این نوشته : منبع
فراق ,سال‌هاي

فصل رويش گل حسن

امروز طلوع يازدهمين ماه آسمان امامت را به نظاره نشسته‌ايم.


  امام ثانيه‌هاي سلوک!  کدام پرچين مي‌تواند بوي گل‌هاي ياس را آن چنان که از دامن رداي تو جاري است، بپراکند؟


اي يازدهمين حجت پروردگار!‌ اي پناهگاه جان‌هاي خسته و اي مأمن قلوب دردمند!  امروز، مدينه بهشتي است در عطر نفس‌هاي تو شناور و کوچه‌هاي شرقي‌اش، شاهراه اتصال زمين به آسمان و اين همه از حضور فرزندي علوي در اين خاک پرنده خيز حکايت دارد.


ماه، يازدهمين بيت قصيده هستي را  مي‌سرايد.


سروها از پشت ديوارهاي شب به تماشاي اعجازي ديگر قد بر افراشته‌اند.


امشب، الفباي امامت در مرز تکامل است.


ادامه مطلب...


منبع این نوشته : منبع
يازدهمين

مژده اي دل که مسيحا نفسي ميآيد

هوايت آغشته از بوي خرما !


دست‌هاي مهربان حريم، سرپناه روزهاي نيامده‌ات!


نگاهت لبريز يقين! واژه‌ها مي‌تراوند از مابين لبانت، دست‌هاي اتهام شهر، اشاره مي‌کنند معصوميت مادرت را، چشم‌هايت را باز کن، ملائک به پيشوازت آمده‌اند.


بگذار بياشامند گوارايي کلماتت را!


بخوان از آغازين روزهاي حياتت که حتي از پيش تر، نامت آويزه کهکشان‌ها بود چنان که اختران تابناک.


روزهاي نيامده‌ات را پلک مي‌زني، آن گاه که تمام صليب‌هاي سوخته بر شانه‌هاي تاريخ، به جرم گناه ناکرده‌ات کشيده خواهد شد.


چشم بازکن.


ادامه مطلب...


منبع این نوشته : منبع
روزهاي ,روزهاي نيامده‌ات

نقطه عطف خلقت

صداي قدسي اشراق، با عطر صلوات درآميخته است.


تولد گل‌هاي محمدي، رويشي از مهتاب را سر باغچه لحظه‌ها ريخته است.


زمين، حق دارد در خود نگنجد از اين بشارت حجيم.


مژده فردا، چونان چشمه‌اي از اميد، در همه جا جاري است.


کاخ هاي هراس، به خاکستر شومي خويش نشسته‌اند. لرزه بر طاقت طاق کسري افتادهو آتشکده فارس، مقابل خورشيد لايزال حجاز چاره‌اي جز خاموشي ندارد.


  نسيم بهاري، لابه لاي درختان انديشه وزيدن گرفته است و قلم، با جلوه‌اي ديگر از عشق روبه‌رو شده است.


صداي شادي و صلوات، به موازات خرد شدن بت‌هاي جاهلي، گوش‌ها را مي‌نوازد.


ادامه مطلب...


منبع این نوشته : منبع

آغاز ولايت عدل گستر

فردا، خورشيد مهربان‌تر از هميشه بيدار مي‌شود و روز از شانه‌هاي تو آغاز مي‌شود اي صاحب زمان‌(عج) تا جهان، بزرگي‌ات را ببيند .


در آغاز ولايتت ملکوت را در دست‌هايت به تماشا مي‌گذارند تا دنيازدگان، بهشت را پيچيده در قنوتت به تماشا بنشينند.


اي اميد دل مستضعفان! جهان، خلاصه‌اي از لبخند توست که امامتت را تمام آبشارها قيام مي‌کنند و جنگل‌ها قامت مي‌بندند.


خدا  تو را بزرگ تر از هر کسي مي‌خواهد.


فردا، روز آغاز مهرباني خداوند با دنياست و  روز مهرباني تو با جان‌هاي تشنه ما.


ادامه مطلب...


منبع این نوشته : منبع
آغاز

بسيجى مى‏ مانيم

هفته مبارک بسيج با نام جوانمرداني اجين گشته که عطر وجودشان عالمي را پرفروغ مي‌کند.


بسيج نماد پايداري ملت ايران است .


بسيجيان بلندهمتاني هستند که به دور از وسوسه‌هاي دنيا و بي‌رغبت به جاذبه هاي زندگي در سايه ايمان خالص و عمل صالح جامه جهاد بر تن نموده و در وصف مجاهدان في السبيل ا... قرار گرفتند و بدين سان به حياتي طيبه دست يافتند.


هماناني  که سند هويتشان در جهاد آباد صادر، در ايستگاه اخلاص مهر خلوص خورد و در خانه صدق به امضا تعهد آراسته شد.


بسيجي يادآور مرداني است که در هولناکترين لحظات کشور، بي‌اعتنا به نام و نان، از مال و منال بريده و با سمند عشق ازدنيا و مافيها گذشته و دشت خطر را در نورديد و با مدد خون بيرق سه رنگ پيروزي را در مرتفع ترين آسمان ايثار به اهتزاز درآوردند.


بسيجيان دليرمرداني هستند  که خرمي خرمشهر، آزادي آبادان، محبت مهران، دل انگيزي دزفول، شيريني قصر شيرين، سرور سوسنگرد، بهار بستان، مهر موسيان و خلاصه امنيت و آرامش ايران و دين مرهون شجاعت آنان است .


ادامه مطلب...


منبع این نوشته : منبع

امشب، همه تاريخ است

زمان تولد گام‌هاي نور از مکه به يثرب است. بال‌هاي لطيف قاصدک، خبر برده‌اند و يثرب را به راه شوق کشانده‌اند .


يثرب، خوش ميزباني است که در شادمانه‌ترين آغوش‌ها را براي ورود واژه‌هاي رحمت گشوده است.


براي بيابان‌هاي راه، عبور همين نفس‌هاي سبز، به منزله زيباترين بهار روي زمين است که نديده‌اند.


قدم‌هاي مصمم پيامبر در اين سرزمين بي‌رهگذر، جاده‌هايي را هموار مي‌کند که بعدها جغرافياي تمدن بزرگ اسلامي خواهد شد.


ادامه مطلب...


منبع این نوشته : منبع

نفرين بر آن شب سهمناک

دانه‌هاي انگور، مرثيه خوان غربت توأند.


 تو چه خوب مي‌داني که کربلاي تو، همين کاخ تبه کاري است.


مامون، زهر جفاي خويش در انگور ريخت، تا آفتاب خراسان را به کسوف وا دارد.


جاده بازگشت به کهکشان، از عمق زهرآگين ترين خوشه‌هاي انگور مي‌گذرد. آه! که اين کهکشان، چه جاده جگر سوزي دارد؟!


نفرين بر آن شب سهمناک که هشتمين چراغ را به کشتن برخاست !


اي بزرگ! اي آنکه پرواز را به بندگي خداوندان ميله‌ها ترجيح دادي و رفتي! حالا قرن‌هاست که آسمان، پرهاي بلندت را تکثير مي‌کند.


قرن‌هاست که آفتاب، از مشرق خراسان تو برمي‌خيزد. تو، الفباي غربت را به تفسير نشستي؛ وقتي که خليفه‌هاي تاريک، بر مسند بيداد، به قهقهه نشسته بودند.


تو آن فريادي، که کوه‌هاي زمين به انعکاس هميشه‌ات کمر بسته‌اند.


ادامه مطلب...


منبع این نوشته : منبع